بعد از یکسال...
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 9:39
نزدیک به یکساله این وبلاگ مترود شده.... آخرین پستم از تو بود ... اونهمه شورو شیدایی به پایان رسید آخر... هرگز در فکرو وجودم نمیگنجید به این شکل فراموشت کنم... گاهی وقتی یادت می افتم تعجب میکنم که روزهاست در من حضور نداری... خوشحالم از این اسارات جانکاه آزاد شدم... ولی تو هنوز داری منّت میکشی... تو ه...
95/8/5
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 6:35
22:46
95/8/6
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 6:35
22:30
95/8/7
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 6:35
06:18
95/8/10
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 6:35
08:35
95/8/11
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 6:35
12:44
95/8/12
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 6:35
15:11
95/8/13
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 6:35
21:03
95/8/29
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 6:35
نمیدونم بخندم یا نه...الان یک وبی رو خوندم...خیلی وقته وبگردی نمیکردم... اسم وبش حامد آرزوم بود... رفتم خوندم ...هممون مثل هم احمقیم...آرزو وشیدا و نگار و غیره هم نداریم... هممون یک شکلیم...گوشهامون مخملیه مخملی ...از نظر سنی هم فرقی با هم نداریم... چه سیزده ساله چه هزار ساله...دیر وقته خوابم نبرد ....